تبليغاتX
دست نوشته ها

دست نوشته ها

سی و هفتمین نوشته

همه تنم چشم شدم . . .

            خیره به دنبال تو گشتم . . .

سلام . . .

خیلی وقته چیزی ننوشتم . . .

خیلی وقته . . .

نمی دونم چی بنویسم . . .

از دانشگاه اخراج شدم . . .

ناراحت نشدم . . .

            

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 1:0  توسط نیما  | 

سی و ششمین نوشته

حقیقت انسان به آن چه اظهار میکند نیست

بلكه حقيقت او نهفته در آن چيزي است كه

از اظهار آن عاجز است بنابراين اگر خواستي

او را بشناسي نه به گفته هايش بلكه به

ناگفته هايش گوش فرا بسپار . . .

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم بهمن 1388ساعت 1:48  توسط نیما  | 

تولد دوباره من

سلام . . .

سلامی به بزرگی دنیا . . . ( خیلی کوچیکه )

خیلی وقته که چیزی ننوشتم . . .

نمی دونم چرا . . .

منظورم از تولد دوباره این بود که . . .

که . . .

یه جورایی عوض شدم . . .

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم بهمن 1388ساعت 1:39  توسط نیما  | 

سی و پنجمین نوشته

 

اعتراضی ندارم که سهم زمین من بسیار اندک است . . .

شکوه نمی کنم . . .

که خرابه ها از من شادتر و شیرین ترند . . .

و اینکه سالها عشق . . .

با دقیقه ایی نفرت فراموش می شود . . .

فقط از این ناراحتم . . .

که بر سرنوشت من تاسف می خوری . . .

برای من که تنها یک رهگذرم . . .

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 0:7  توسط نیما  | 

سی و چهارمین نوشته

 

آدمک آخر دنیاست بخند . . .

آدمک مرگ همین جاست بخند . . .

آن خدایی که بزرگش خواندی . . .

به خدا مثل تو تنهاست بخند . . .

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 0:56  توسط نیما  | 

سی و سومین نوشته

سلام خوشگلای من

خیلی وقت بود که چیزی ننوشتم

نمی دونم چرا ؟ ولی نشد . . . که بنویسم

توی این چند مدت اتفاقات جدیدی برام افتاد

مثلآ . . .

دانشگاه سراسری قبول شدم ( عمران )

عروسی داداشم بود

اینام گذشت و همچنان من موندم و فکر کردن به اینکه . . .

کی به اونی که میخوام می رسم

البته هنوز نمی دونم که اون کیه . . .

ولی دوست دارم که خیلی دیر نشه . . .

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 0:47  توسط نیما  | 

سی و دومین نوشته

دوستت دارم ، نه به خاطر شخصیت تو ، بلکه به خاطر شخصیتی که من

در هنگام با تو بودن پیدا می کنم. هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد

و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود.اگر کسی تو را

آن طور که می خواهی دوست ندارد ، به این معنی نیست که تو را با تمام

وجودش دوست ندارد.دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد

ولی قلب تو را لمس کند . بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که

در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید .هرگز لبخند

را ترک نکن ‚ حتی وقتی ناراحتی چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو شود.

تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی.

هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران .

شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی

و سپس شخص مناسب را ، به این ترتیب. وقتی او را یافتی بهتر

می توانی شکرگزار باشی.به چیزی که گذشت غم مخور ، به آن چه

پس از آن آمد لبخند بزن .همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند ، با

این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که

تو را آزرده ، دوباره اعتماد نکنی.خود را به فرد بهتری تبدیل کن و

مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی

و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد . زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار

 بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری .

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 23:12  توسط نیما  | 

یه چیز جدید

 

میخوام مسیر زندگیم را عوض کنم . . .

به خاطر همین چند تا از مطالب وبلاگ را حذف کردم . . .

میخوام به خاطر خودم زندگی کنم . . .

به کسی که از دستش دادم دیگه فکر نمی کنم . . .

خیلی دوست دارم یکی بیاد تو زندگیم  . . .

اما برای بدست آوردنش دیگه عجله نمی کنم . . .

مثل الان . . .

دیگه از زندگی و دنیا نا امید نیستم . . .

دوست دارم . . . زندگی . . . باور کن . . .

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 23:1  توسط نیما  | 

سی و یکمین نوشته

بایدخریدارم شوی تا خریدارت شوم

وز جان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم

من نیستم چون دیگران بازیچه بازیگران

اول به دامم آرم تو را و آنگه گرفتارت شوم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 0:50  توسط نیما  | 

نوشته ویژه

 

خیلی وقته که چیزی ننوشتم . . .

اولش به خاطر کنکور بود و بعدش دیگه نشد . . .

به هر حال اومدم که از دوباره دست نوشته هام را در

اختیارتون بذارم . . .

امیدوارم که لذت ببرید . .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 0:29  توسط نیما  | 

نوشته ویژه

لعنت به این پیراهن سفید

لعنت به بارسلونا

یونایتد دوست داشتنی ما این دوره از لیگ قهرمانان را از دست داد

ولی امیدوارم سال دیگه خوشحال بشیم  . . .

رونالدو ی عزیز هم خوب نبود . . .  

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 2:14  توسط نیما  | 

سی امین نوشته

لحظه ها پشت سر هم می آیند و می روند

و من همچنان ایستاده ام

بی آنکه حرکتی داشته باشم

نمی دانم تا کی همینطور بی حرکت خواهم ماند . . .

دیگر وقت آن رسیده است

که از خود حرکتی نشان دهم

باید بجنبم . . .

زمان کم است

نباید بمانم الان

اگر می خواهم . . . 

همیشه بمانم

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 0:19  توسط نیما  | 

بیست و نهمین نوشته

چقدر سخته تو چشای كسی كه تمام عشقت را ازت دزديد

و به جاش يه زخم هميشگی رو قلبت هديه داد ذل بزنی

به جای اينكه لبريز كينه و نفرت شی

حس كنی كه هنوزم دوسش داری

چقدر سخته دلت بخواد سرت را باز به ديواری تكيه بدی

كه يه بار زير آوار غرورش همه ی وجودت له شده

چقدر سخته تو خيالت ساعت ها باهاش حرف بزنی

اما وقتی ديديش هيچ چيزی جز سلام نتونی بگی

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه

دونه های اشك گونه هاتا خيس كنه

اما مجبور باشی بخندی

تا نفهمه كه هنوزم دوسش داری

چقدر سخته گل آرزوهاتو

تو باغ ديگری بينی

و هزار باز تو خودت بشكنی

و اون وقت آروم زير لب بگی

گل من باغچه ی نومبارک

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 23:47  توسط نیما  | 

بیست و هشتمین نوشته

اگه تو کنارم نباشی

دنیا برام بی معنی می شه

همه روزای رفته بی ثمر می شه

روزای مونده هم روزای معمولی می شه

اگه تو نباشی تمام آرزوهامو به گور می برم

دیگه دلیلی برای زنده بودن نمی مونه

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 23:31  توسط نیما  | 

بیست و هفتمین نوشته

تا توانی دلی بدست آور

دل شکستن هنر نمی باشد

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 23:15  توسط نیما  | 

بیست و پنجمین نوشته

هر نفس عشق می کشد ما را

همچنان عاشقیم هر نفس

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 23:5  توسط نیما  | 

بیست و چهارمین نوشته

 ای محبوب دوست داشتنی من

 همیشه کنارم بمون

 که اگه تو نباشی

 همه ی لحظاتم تکراریه

 بدون تو زندگی نمی کنم

 نفس می کشم

 اگه تو کنارم باشی

 همه لحظات زندگیمون

 پر شادی میشه

 مثل خورشید درخشان می شه  

 بدون تو ابری سیاه

 زندگیمو تاریک می کنه

 همیشه کنارم بمون

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 17:33  توسط نیما  | 

بیست و سومین نوشته

امروز میخوام عشق را براتون معنی کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

همون چیزی که همیشه برام یه بازیچه بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود

تا گذر زمان را حس نکنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

تا به مشکلاتم فکر نکنم البته مشکلاتی که هیچ وقت بزرگ نبودنــــــــد

امــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا . . .

الان گرفتار یه مشکل بزرگ شـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم

اونم عشقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه . . .

چیزی که هیچ وقت فکر نمی کردم گرفتارش بشــــــــــــــــــــــــــــــم

حالا می فهمم که عشق زمان و مکان نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــداره

و فقط کافیه که یک بار با یک نگاه دل ببنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــدی

اون وقته که دیگه زندگی بدون معشوقت برات سخت میشــــــــــــــــه

حتی نمی تونی به راحتی نفس بکشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

هر کناری را نگاه کنی معشوقت را می بینــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

آدم اگه عاشق شد که خوشبخت می شـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

ولــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی  . . .

اگه عاشق نشد تموم زندگیش را باختـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

به نظرم عاشق موندن خیلی سخت تر از عاشق شدن هســــــــــــــت

اگه یه روزی عاشق شـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدی 

سعی کن حرف دلت را به معشوقت بزنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

چون بعضی وقتا خیلی زود دیر می شـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

و سعی کن که از دستش نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدی

چون اون وقت دیگه زندگیت بی ارزش میـشـــــــــــــــــــــــــــــــــه

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 23:35  توسط نیما  | 

بیست و دومین نوشته

اگه تو بری من دیوونه می شم

دیگه هیچ دلیلی برای زنده بودن ندارم

اگه تو نباشی کی باهام حرف می زنه

سرمو رو شونه های کی میذارم

می خوام همیشه کنارم باشی

می خوام گرمای نفس هات را حس کنم

می خوام شادی هام را باهات قسمت کنم

می خوام غصه هات مال من شه

میخوام اگه تو نباشی

دنیا نباشه

چون که تموم دنیای من تویی

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 23:20  توسط نیما  | 

بیست و یکمین نوشته

خیلی سخته یکی را دوست داشته باشی

ولی نتونی حرف دلتو بهش بزنی

خیلی سخته یکی کنارت باشه

ولی دستاش تو دستت نباشه

خیلی سخته به خاطر یکی گریه کنی

ولی اشکت رو پاک نکنه

خیلی سخته وقتی بهش نگاه میکنی

بهت لبخند نزنه

خیلی سخته اونی که به خاطرش نفس میکشی ترکت کنه

 

من زندگیمو کردم الان فقط به خاطر

ضربان قلبم زنده هستم

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 23:50  توسط نیما  |